سيد محمد باقر برقعى
733
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دل طپان ، ديده سرخ و لب خاموش * گوش بر رهگذار و چشمبهراه ديد آسوده خلق مىگذرند * همهكس مىكند به لاشه نگاه * * دستهاى پر ز ناز و كبر و غرور * با نگاهى به نفرت آلوده بعد ديدار ديده برگيرند * همچو ناديده خاطر آسوده * * دستهاى همچو لاشه زرد و نزار * با تأسّف ز لاشه مىگذرند ديده و دل پرآب و پرآتش * صحنهء مرگ خويش مىنگرند * * گفت « اين خلق جمله دام و ددند * كه به خود نام آدمى دادند ور نه از چيست كز غم دگران * غم ندارند و جملگى شادند » تابلو دوم به گمانى كه مردم گذرى * به نديدند لاشه را ناچار رفت و از زير برف بيرون كرد * دامن پاره جامه با منقار * * پس دگرباره جست و كرد فغان * « كاى گروه رونده آهسته لاشهء اين فقير برگيريد * كه ز جور توانگران رسته » * * ماند در زير برف و نشنيدم * كه گرفتهست كس از او خبرى ؟ راستى دود آه مظلومان * در دل سنگ كى كند اثرى ؟